تبليغاتX
رز طلایی

جملات زیبا
تاريخ: بیست و نهم فروردین 1387 ساعت :4:23 بعد از ظهر
«یک انسان با جراًت یک جمعیت است»

«تفکر انسان مانند یک چتر نجات می باشد یعنی تنها زمانی می تواند کار کند که باز باشد»

«از موفقیت های گذشته خود برای امروز استفاده كنید . شان و حرمت انسانی خود را فراموش نكنید . مشتاقانه به سوی هدف هایتان بروید . همه روزه بكوشید تا از خود انسان بهتری بسازید . هدف های واقع بینانه برای خود بر گزینید»

«بردباری به عنوان یاری کننده کافی است و اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن»

«انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. تو می خوای چی كار كنی؟ …تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟»

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت :5:47 بعد از ظهر
سلام دوستان تصمیم گرفتم شعرهای خودم یکی از دوستان بسیار خوبم رو توی پستهای جدیدم بزارم. نظرتون رو در مورد این شعرها بگین. خیلی خوشحال میشم هر چند دیگه مثل قدیما نمیتونم خوب خوب بنویسم.

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
انتظار
تاريخ: بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت :5:44 بعد از ظهر

 انتظارت نیمی از مرگ من است

صبر ایوب زمان صبر من است

 قصه های اشک چشم و آه دل

در دعای هر شب سخت من است

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
زرافه
تاريخ: بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت :5:27 بعد از ظهر
۴ سوال از شما می پرسم و شما باید به اتکای اطلاعات عمومی تان به آنها جواب دهید.
البته طبق نتایج سایت مشاوره آندرسون ۹۰٪ افراد به هر چهار سوال غلط جواب می دهند.
اما بچه های کوچک پیش از شروع سن دبستان؛ معمولا جواب ۲ یا ۳ سوال را درست می گویند
همین نتیجه نشان می دهد که این تئوری که (هر چه کسی باهوش تر باشد؛ مغزش بیشتر شبیه یک بچه ۴ ساله کار می کند) درست است!!!
 .
.
.
سوال اول:
چطور یک زرافه را در یخچال جا می دهید؟؟؟
.
جواب درست:
در یخچال را باز می کنیم؛ زرافه را در یخچال می گذاریم و بعد در یخچال را می بندیم...
.
این سوال این مساله را آزمایش می کند که آیا شما چیزهای ساده را از راه های پیچیده انجام می دهید یا نه!!!
.
.
.
سوال دوم:
چطور یک فیل را در یخچال جا می دهید؟؟؟
.
جواب درست:
مثل بالایی جواب دادید؟؟؟
.
نه خیر!!! اول در یخچال را باز می کنیم؛ زرافه را در می آوریم  بعد فیل را می گذاریم آن تو  بعد در یخچال را می بندیم...
.
این سوال می بیند که آیا شما به نتایج کارهای خودتان توجه کافی دارید یا نه!!!
.
.
.
سوال سوم:
شیر جنگل؛ همه حیوانات را به بیشه دعوت کرده تا در کنفرانس جنگل شرکت کنند. همه هستند غیر از یک نفر. کی؟؟؟
.
جواب درست:
خب فیل!!! چون هنوز توی یخچال است...
.
این سوال حافظه تان را محک می زد. اگر این سه تا سوال را تا به حال غلط جواب داده اید به درست جواب دادن سوال بعدی امیدوار نباشید!!!
.
.
.
سوال چهارم:
رودخانه ای در همان جنگل هست که حتما باید از روی آن رد بشوید اما پر از تمساح است. چگونه این مساله را حل می کنید؟؟؟
.
جواب درست:
باید شنا کنید. البته خطری ندارد چون همه تمساح ها در کنفرانس جنگل هستند...
.
این سوال می خواست ببیند که شما چقدر سریع از اشتباهات تان درس می گیرید!!!
.
.
.

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
خدا
تاريخ: بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت :5:0 بعد از ظهر

امروز صبح وقتي  تو را تماشا کردم و اميد داشتم که با من حرف خواهي زد فقط در چند کلمه و يا از من به خاطر چيزهاي خوبي که ديروز در زندگي تو اتفاق افتاد تشکر خواهي کرد.اما تو سرگرم درست کردن لباس بودي.هنگامي که ميدانستم که مي تواني چند دقيقه اي توقف کنی و به من سلام کني اما تو خيلي سرگرم بودي.

زماني که پانزده دقيقه بيهوده بر روي صندلي نشسته بودي و پاهايت را تکان مي دادي فکر مي کردم که مي خواهي با من سخن بگويي اما تو به سوي تلفن دويدي و با يکي از دوستانت تماس گرفتي تا از چيزهاي بي اهميت بگويي.من با صبر و شکيبايي در تمام مدت روز تو را نگاه مي کردم و تو آنقدر مشغول بودي که هيچ چيز به من چيزي نگفتي.

موقع نهار خوردن متوجه شدي که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمي با من حرف مي زنند اما تو چنين کاري نکردي.باز هم زمان باقي است و اميدوارم که تو سرانجام با من حرف بزني.

به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که کارهاي زيادي براي انجام دادن داري و بعد از انجام چند کار تلويزيون را روشن کرده و وقت زيادي را باآن سپري می کنی.
من باز هم با شکيبايي منتظر ماندم که بعد از تماشاي تلويزيون و خوردن غذا با من حرف بزني. هنگام خوابيدن بعد از گفتن شب به خير به خانواده سريعا به سوي رختخواب میری و میخوابی مهم نيست شايد نمي دانستي که من هميشه آن جا با تو هستم.

من بيش از آن که تو بداني صبر پيشه کردم. من حتي مي خواستم به تو بياموزم که چگونه با ديگران صبور و شکيبا باشي.

من به تو عشق مي ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزني.

چقدر مکالمه يک طرفه و يک جانبه سخت است!

 به اميد اين که امروز مقداري از وقتت را به من اختصاص دهي روز خوبي داشته باشي.

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
پول
تاريخ: بیست و دوم فروردین 1387 ساعت :6:2 بعد از ظهر
پول

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
تقویم الکتونیکی
تاريخ: بیست و دوم فروردین 1387 ساعت :10:54 قبل از ظهر
gift
اين تقويم الكترونيكي بسيار جالب كاري از شركت مهندسي كامپيوتر طرفه نگار  مي باشد كه داري امكانات بسيار زيبا و جذاب مي باشد. 
امکانات عمومي نرم افزار :
 - دفترچه تلفن با امکانات كاربردي متنوع
 - تقويم ساليانه (شمسي و قمري و ميلادي)
 - گزارش اوقات شرعي
 - نمايش تقويم ماهيانه برروي تصوير صفحه اصلي ويندوز  (دسكتاپ)
 - نمايش تقويم 6 ماهه يا كل سال در يك نگاه
 - نمايش اوقات شرعي روي صفحه دسكتاپ

نمايش تقويم 6 ماهه يا كل سال در يك نگاه
 - نمايش اوقات شرعي روي صفحه دسكتاپ 
 - اعلام زمان اذان به افق تهران و شهرهاي مختلف ايران
 - نمايش مناسبت روز روي صفحه  دسكتاپ (شمسي و قمري و ميلادي)
 - نمايش تعطيلات رسمي کشور
 - امکان انتخاب يکي از تقويم هاي شمسي و قمري و ميلادي
 - دفترچه يادداشت و اعلام خبرکار مربوطه در زمان تعيين شده
 - تلفن هاي ضروري و کد شهرها و کشورها
 - مقيم در حافظه نمودن نرم افزار
حجم:13.5 مگابایت

Downloadدانلود

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: بیستم فروردین 1387 ساعت :11:13 بعد از ظهر

صدای بغض آلود خدا هنوز تو گوشم می پیچه. صدایی که دلشکستگی اش کابوس شبانه ام شده.

سردی صدایش مرا به یاد نوای دل نشین می اندازد. آن روزها که قبل از تلالوء خورشید مرا به خود فرا میخواند .

مرا چه شده است. وامانده ام

نمیدانم روز سیاه شد یا من؟

نمیدانم او دوباره بر گمراهی های من خواهد گریست.

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |
تاريخ: نوزدهم فروردین 1387 ساعت :7:14 بعد از ظهر
تقديم به آناني كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشما نشان ، جرعه اي از دريا در دستانشان و تجسمي زيبا از خاطره ی  ايثار گل هاي سرخ در معبد ارغواني دلهايشان به يادگار مانده است .

 انتظار واژه ی غریبی است ...واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |
اسکله
تاريخ: هجدهم فروردین 1387 ساعت :10:29 بعد از ظهر

اسکله ی ناز چشات      

کاری دارم 

                                         یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

  عقربه ی دقایقم    

گرمی دستای تو رو

                                                  به صدتا دنیا نمی دم                                          

هر وقت که یارم تو بودی

                                                         بی کسیو نفهمیدم                                   

تو بند دل

                                                               سلول عشق

                                       حبس نگاتو می کشم                  

 ولی بازم رو میله ها ش      

                                                                        عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

                                                                             شعر بدون قافیه            

برای مرگ این پسر

                                                                                       نبودن تو کافیه

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پانزدهم فروردین 1387 ساعت :9:8 بعد از ظهر
سلام به همه دوستانی که منو لینک کردن لطفاً من رو با نام بهار( رز طلایی) لینک کنید.

ممنون.

بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
بیست و یک سال و 14 روز
تاريخ: پانزدهم فروردین 1387 ساعت :8:56 بعد از ظهر

یکسال دیگه هم از زمانی که برای زندگی کردن دارم، گذشت ...به چطور گذشتنش بیشتر اهمیت میدم تا فقط تموم شدنش. خوش گذشت، مثل هر سال عزیزانی که محبتشون بدون کلک و خواستس، تولد کوچکی برام گرفتن که کلی بهم چسبید

از زیر سایهء تاریکی شب به تک تکشون نگاه کردم، همه پر ازموفقیت های ظاهری اما دلشکسته ،غمگین، آزرده .. ما به کجا داریم میریم ؟

شب خیلی جلوه داره، آره داره ، از ستاره های آسمون کویر هم درخشان تره،مثل آذرخش، تاریکی شب رو شکاف میده و فرو میریزه ،آروم و بیصدا .. مرسی از پری که با مشکلاتش همیشه آمادهء شادی آوردنه، مرسی از رضا که با همهء گرفتاری های کاریش به شب من، اهمیت میده و یک تشکر ویژه از دکتر کوچلوی خودمون که امسال کلی با کاراش سر کیفم آورد وبقیه دوستان ..حرف برای گفتن زیاده، از تلفنی که دیر به صدا در اومد ، از پرواز های ناگهانی، از وجدان های ناراحت، از واژهء فداکاری که این روزا قرص آرامبخش خیلی ها شده.. چه توجیه کودکانه ای .. حیفه این واژه .. من میخندم که تو آروم بگیری، من میخندم که تو، رابین هود قصه ها بشی .. چه دروغ معصومانه ای ... آره بازم شمعها رو فوت کردم، اما هنوز بزرگ نشدم ،شک نکن..!

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |
تاريخ: دوازدهم فروردین 1387 ساعت :11:57 قبل از ظهر
۱۳ بدر

وای چقدر میچسبه

چقدر با صفاست

راستی بدر چیه که انقدر طرفدار داره

از روز قبل آماده کردن وسایل

بزگترها گرفتن وسائل برای نشستن  خوردن

گرفتن برای کباب اما کو کباب !!!!

بچه ها فکر بازی گرفتن توب بند مینتون

چقدر لذت بخشه

صبح زود بیدار شو

برو ماشین به سمت جنگل

۲ ساعت گذشتن برای جا

و بلاخره پیدا شدن نشستن صبحانه خوردن

بچه باش یفکر بازی

بزرگتر باشه فکر غذا

برپا شدن آتیش وای از همه طرف دود بلند میشه

بوی کباب

خوردن کاهو

چه میچسبه

دور آتیش نشستن

دیدین دوست آشنا

سبزه گره زدن وای...................

و چقدر زود میگذره

نه


بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
سیزده بدر در شمال
تاريخ: دوازدهم فروردین 1387 ساعت :11:44 قبل از ظهر
سيزده بدر
از روز دوازدهم فروردين مردمان سرزمين گيل و ديلم خود را براي برگزاري مراسم «سيزده بدر» آماده مي كنند كه تهيه ي غذا به عهده ي زنان خانواده است. در روز سيزده بدر به دشت و صحرا و كوههاي اطراف مي روند و معتقدند كه به اين وسيله نحسي سيزده را بدر مي كنند و يا به بياني ديگر، با رفتن به دشت و دمن و كوه و جنگل به استقبال بهار و سبزه و شادي مي روند.
در روز «سيزده بدر» مردم سرزمين گيل و ديلم به صورت گروهي، چند خانوار غذاي ظهر را آماده مي كنند و آجيل و خوردني هاي سفره ي هفت سين را با خود برداشته و به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزه ي هفت سين را با خود برداشته و به آب روان رودخانه ها مي سپارند. و به بازي كردن و دويدن، تاب خوردن، شوخي كردن و گره زدن سبزه مي پردازند. (بعضي اعتقاد دارند «گره زدن سبزه» براي دختران جوان دم بخت شگون دارد و بخت آنها را باز مي كند.) همچنين اعتقاد دارند كه اگر 13 عدد سنگ را در روز «سيزده بدر» به رودخانه بياندازند، حاجت آنها برآورده مي شود.
در روستاهاي ليل، خرما، اطاقور، حاجي سر لنگرود و بسياري از روستاهاي جنگلي، صبح روز سيزده بدر مردم و جوانان غذاي ناهار خود را برداشته و با تفنگ و داس، تبر و سگهاي شكاري در ميدان ده جمع مي شدند و با هم به شاليزارها مي رفتند و با سر و صداي شليك گلوله گرازها را از اطراف روستاها دور مي كردند. در روستاها تعدادي از افراد، موسيقي محلي را با سرنا و نقاره مي نواختند و بدين ترتيب جشن وشادماني را به روستاها مي آوردند كه هنوز در بعضي از مناطق اين آداب تا حدودي اجرا مي شود ولي بطور كلي تعداد آنها نسبت به گذشته كم شده است
بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجم فروردین 1387 ساعت :10:6 بعد از ظهر
سلام دوستان خوبیـــــــــــــــن؟ امیدوارم سال خوبی داشته باشین هر چند حالا خیلی دیر شده که واسه سال جدید وبلاگ آپ کنم. ولی در کل سال نو نیکو باد
بقلم رز طلایی | موضوع: | لينک ثابت |