بیقرار توأم و در دل تنگم گله هاست
بی تاب،شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

![]()
اما وبلاگ دفترچههای خاطرات و عاشقانه را هم جهانی كرده است. حالا میتوان با نام مستعار خاطرات عاشقانه را نقل كرد و آن را با خوانندگان وبلاگ به بحث گذاشت.
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین بود نماز شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود.
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چسمان او که دایماْ از اشک شسته یود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیر و تیشه بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمرت پشت دری که باز نمیشد نشسته بود.
زندگی بازی نیست
زندگی یک نفس اندر قفسی داشتن است
زندگی دیدن لبخند شقایق هاست
زندگی لحظه ی دیدار من و معشوق است
زندگی منتظر عشق شدن
زندگی عاشق زیبای دو عالم بودن
زندگی بازی عشق است و زمان
زندگی شوخی نیست
مثل آن رفتن لادن یه سر انگشت نسیم
مثل آن میخک سرخ، زندگی خوش رنگ است
زندگی مثل قناری که در اثنای سحر می خواند
مثل آن کاج لطیف، که به دیوار حقیقت دل خود تکیه زده می ماند
زندگی شیرین است
مثل شیرینی صبح
مثل شیرینی هنگام دعا
مثل زیبائی لبخند پدر
مثل خوشحالی پاک من و تو
زندگی مثل دعای رمضان شیرین است
مثل تکبیر نماز
مثل آن زمزمه سبز دعا
زندگی مثل حقیقت زیباست
و حقیقت این است
وقتــي بــــارون چشــــات، ميگـــــه وقت رفتنــــــــــه
وقت حكـــــــومت غمــــو، حضــور گــريــــه منــــــه
سكوت گـريــــــه نگــــــام، هنـــــوز بـــــه يـــــاد شب
عشقت تـــــو قلب و دلــــم، داغــــه و گــــرمه مثه تب
تـــو اين سكوت بی صــدا، بـــــازم دلم از تـــو رميـــد
خستـــه و دل شكستــــه ام، خالی ام از عشق و اميـــــد
ايــــن گــــريـــه هميشگی، مــــونــــده تـــو شبهای من
تــو اين روزهــای بی وفا، عشق رو تو دادی يـــاد من
اين قلب خستـــه و نگــــام، آخـــــــر بی نشـــــونيـــــه
يــــــاد نگــــــاه آخـــــرت، تـــــا تـــــه خط مــــوندنيه
صــــــدای آخــــــرين من، تــــا تـــو نيای در نمي يـاد
تك تك لحظـــه هــــای من، فقط تـــو رو ازم مي خواد

قصه برف و شراره قصه دشنه ومرحم
قصه من قصه تو قصه تلخ دوباره

قصه پلنگ عاشق قصه صيد ستاره
منو بشناسون دوباره به من و آينه و ديدار

منو تازه کن به بوسه منو دست گريه نسپار
يه ترانه از تو دور و يه ترانه به تو نزديک

پيش تو گم ميشم از تو اي غزلواره تاريک
خسته و دلگيرم از من درو باز کن به ستاره

يه نفس نوازشم کن بذار از شب گل بباره
چيزي تا گريه نمونده پر بغضه همه حرفام

منو با يه بوسه بشکن که سکوته همه دنيا
