تاريخ: پانزدهم مرداد 1387 ساعت :0:36 قبل از ظهر
دیر زمانیست دلم تنگ تو نیست دگر دلم سنگینی یک سنگ به دوش دارد آن هم ماله
تو نیست دگر ! دیر میگذرد روزگار تلخم دلم تنگ تو نیست دگر فراموش شدم شدی از من
دور دلم تنگ تو نیست دگر آسمان خشکیده به دستان من است اشکی نیست برای من و
تو دلم تنگ تو نیست دگر! آمدی باز اما جایی توی دلم نیست برای لبخندت دلم تنگ تو
نیست دگر! کاش افق هم مثل چشمان من تو بی صدا به خواب نمیرفت که راز دلش در
چشمان تنگ غروب بمیرد دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش باور ماه این بود که تا زمانی
که با خورشید یار است زیباست دلم تنگ تو نیست دگر !
عاشق بودم به دلت نه به چشمان سیاهت باورم نکردی دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش راز
دریا این نبود که من تو توی ساحلش جان بگیریم دلم تنگ تو نیست دگر ! اشک میبارد مثل باران
تو نیست دگر ! دیر میگذرد روزگار تلخم دلم تنگ تو نیست دگر فراموش شدم شدی از من
دور دلم تنگ تو نیست دگر آسمان خشکیده به دستان من است اشکی نیست برای من و
تو دلم تنگ تو نیست دگر! آمدی باز اما جایی توی دلم نیست برای لبخندت دلم تنگ تو
نیست دگر! کاش افق هم مثل چشمان من تو بی صدا به خواب نمیرفت که راز دلش در
چشمان تنگ غروب بمیرد دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش باور ماه این بود که تا زمانی
که با خورشید یار است زیباست دلم تنگ تو نیست دگر !
عاشق بودم به دلت نه به چشمان سیاهت باورم نکردی دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش راز
دریا این نبود که من تو توی ساحلش جان بگیریم دلم تنگ تو نیست دگر ! اشک میبارد مثل باران
تاريخ: دوم مرداد 1387 ساعت :0:15 قبل از ظهر

تاريخ: یکم مرداد 1387 ساعت :1:18 قبل از ظهر
| تو اگه پائیز زردی واسه من بهار سبزی تو اگه هوای سردی واسه من همیشه گرمی تو اگه ابر سیاهی واسه من ابر بهاری تو اگه دشت گناهی واسه من یه بی گناهی تو اگه غرق نیازی واسه من یه بی نیازی تو اگه رفیق راهی واسه من یه تکیه گاهی |
آرزو...
تاريخ: یکم مرداد 1387 ساعت :1:12 قبل از ظهر
آرزویم این است:
* نتراود اشک در چشمان تو هرگز مگر از شوق زیاد*
* نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز*
*و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی*
*عاشق آنکه تو را می خواهد*
*و به لبخند تو از خویش رها می گردد*
* و تو را دوست بدارد*
*به همان اندازه که دلت می خواهد
* نتراود اشک در چشمان تو هرگز مگر از شوق زیاد*
* نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز*
*و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی*
*عاشق آنکه تو را می خواهد*
*و به لبخند تو از خویش رها می گردد*
* و تو را دوست بدارد*
*به همان اندازه که دلت می خواهد
زندگی رادوست دارم ازبرای...
تاريخ: یکم مرداد 1387 ساعت :0:54 قبل از ظهر
زندگی رادوست دارم ازبرای دوستیهایش
زندگی رادوست دارم ازبرای مهربانیهای بی جایش
زندگی رادوست دارم ازبرای با تو بودن. با تو زیستن با
تودرجایی نشستن.دوست بودن.خوب بودن. سربه بالین شانه هایت نمودن.
زندگی رادوست دارم به شرط صبح صادق را گشودن صبح ارام
ولطیف ونرم ونازک را باتاریکی به زیبایی غروب شب
رساندن.
آری زندگی را دوست دارم
به شرط با تو بودن
