تبليغاتX
رز طلایی

تاريخ: بیست و دوم آبان 1387 ساعت :4:22 بعد از ظهر
 

زلیخا گفته : من هفت تا در رو بستم تا کسی از وقایع باخبر نشه !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما کتایون ریاحی جلوی دوربین  آبروم رو برد.

---------------------

اینا معنی این کلمات را اصلا نمیفهمند!

اسحاق نیوتن=دافعه

جرج بوش=صلح

کمال خرازی=شوخی و مزاح

کردان=مدرک دکترا

احمدی نژاد=واجبی !

--------------------

برای آدم نابینا ،

شیشه و الماس فرقی نداره

پس اگه كسی قدرتو ندونست

فكر نكن تو شیشه ای, اون نابیناست.

---------------------

اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینیه حضورش را تلخ میکند ،
بگذار پایان تو را غافلگیر کند ،
درست مثل آغاز.
--------------------
 
بقلم رز طلایی | موضوع: جک اس ام اس | لينک ثابت |
تاريخ: پانزدهم آبان 1387 ساعت :1:53 قبل از ظهر
کاش می دانستیم زندگی کوتاست
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم
کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت
کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود
بقلم رز طلایی | موضوع: شعر | لينک ثابت |
تاريخ: سیزدهم آبان 1387 ساعت :5:55 بعد از ظهر
میخواهم تو را با تمام وجود فریاد کنم 

اما حنجره ام پر است از بغض های نشکفته

میخواهم نامت را صدا کنم اما نفس در سینه ام حبس شده

کاش میتوانستم دلتنگی ام را روی یک تکه ابر بنویسم

تا بدانی اگر ببارد  دنیا را باران میگیرد

 

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |
تاريخ: ششم آبان 1387 ساعت :11:43 بعد از ظهر
بقلم رز طلایی | موضوع: عکس | لينک ثابت |
تاريخ: ششم آبان 1387 ساعت :11:2 بعد از ظهر
پرواز آرزو نیست  رویا نیست همه چیز من است.

بال های پروازم کجاست؟ بال های پروازم را در کدامین قفس جا گذاشته ام؟

بال هایم کجاست؟

باید بسوی تو پربگشویم

شاید آن بال ها اینجاست. در دفتر خاطراتت. جایی که پرواز را به من آموختی.

هر چند امروز دفتر خاطرات نیمه تمام تو را نیز گم کرده ام

بال های من کجاست؟

 

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |
تاريخ: سوم آبان 1387 ساعت :9:6 بعد از ظهر
بقلم رز طلایی | موضوع: عکس | لينک ثابت |
تاريخ: سوم آبان 1387 ساعت :8:41 بعد از ظهر
پنجره ای نشانم دهید
        تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم

پنجره ای نشانم دهید
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
             روشنایی خورشید را از یاد برده ام
                                          آسمان پر ستاره را نیز

پنجره ای نشانم دهید
    پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
                                       و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را

                                                   در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند...
بقلم رز طلایی | موضوع: شعر | لينک ثابت |
تاريخ: سوم آبان 1387 ساعت :8:40 بعد از ظهر
مداد را برداشتی،

طرح مرا  نه آنگونه که هستم!

همان که می خواستی کشیدی!

تمام ِ بهانه ی رفتنت

این است که عوض شده ام.

مداد را بر میدارم،

طرح ترا همان گونه که هستی میکشم...

میتوانی بروی.
بقلم رز طلایی | موضوع: شعر | لينک ثابت |