تبليغاتX
رز طلایی

باز اومدم
تاريخ: سیزدهم دی 1387 ساعت :1:9 قبل از ظهر

 سلام

باز هم اومدم ولی دلیل اومدنم رو نمیدونم اومدم باز بنویسم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم دیگه یک جورایی دلم

به نوشتن نمیره یا فکر کنم دیکه نمیتونم بنویسم شاید مسخره است ولی نمیتونم.

اشک رازي ست
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشک آن شب لبخند عشق ام بود.
قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...

 

 

بقلم رز طلایی | موضوع: دست نوشته ها | لينک ثابت |