بیخود به دل آیینه تهمت نزنید
بر سینه خود سنگ شکایت نزنید
ترکیب تو را خدا سفارش داده
بر داده او تیغ جراحت نزنید
غریبه ای تنها
تکه تکه های وجودم را بر دوش میکشم
میروم
به کجا؟!!
با تاروپودی خسته و سوخته
به کدامین سرزمین می توان کوچ کرد
در کدامین وادی شانه های خسته و لرزانم تاب میاورد
کی نای مردن بیابم؟!!
دلم سخت گرفته است
از من
از تو
از شب گریه ها
از من
از من
از من ...
از من نیز میگذرد
چشمانم برای آرامش پر میکشد
دیگر نخواهم دیدشان
اشک میریزم
بی صدا
دلم برای رفتن پر میکشد
دلم پر میکشد
با دستان ناتوانم گدایی میکنم
خسته ام
خسته ام
اغلب زندگیم را می بازم
ساده
ارزان
بدون حریف
و من غم هایم را به باد خوام داد
کلبه ای خواهم ساخت
رو به ساحل های خوشبختی
روز خواهی آمد
و با تو کتاب زندگی را ورق خواهم زد
بیا و مرهمی باش
بر زخم دلم
نم تو را
در قاب شبز وجودم نوشته ام
و ان رآ در لحظه های
بی قرار
زمزمه میکنم
تیک تیک ساعت دوباره عشق و به یادم می یاره
نگاه عاشق تو رو به یاد چشمام می اره
حرف های بچه گانه ای که می زدیم به همدیگه
اشک های بی غروری که همش می ریخت با یک گله
چه روزای شیرینی بود اون لحظه های عاشقی
اون رویای قشنگی که ساختیم با هم از زندگی
ثانیه های بی کسی اصلا تمومی نداره
انگار باید تنها باشم تا اخر عمر با غصه
دلم می خواد بیا پیشت چرا خدا تورو گرفت
ای کاش می شد به جای تو منو از دنیا می گر فت

از گل و شعر و ترانه
با تو گفتم پيش من باش
بي بهانه
با تو گفتم،
هرچه گفتم با تو کم بود
عاقبت آنچه بجا ماند
چشم خيس از اشک و غم بود ...

نظر ندی میندازمت توی این آتیش
![]()
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم
کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت
کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود
تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم
پنجره ای نشانم دهید
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنایی خورشید را از یاد برده ام
آسمان پر ستاره را نیز
پنجره ای نشانم دهید
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را
در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند...
طرح مرا نه آنگونه که هستم!
همان که می خواستی کشیدی!
تمام ِ بهانه ی رفتنت
این است که عوض شده ام.
مداد را بر میدارم،
طرح ترا همان گونه که هستی میکشم...
میتوانی بروی.
همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری
تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی
غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری
شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -
هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری
بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند
مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری
همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید
ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!
کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی
رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...
چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...
دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!
ز جان شیرینتری ای چشمهی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
----------------
لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
○ شهریار
----------------
چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
○ حافظ
----------------
به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم میزنند دنیا را
○ شهریار
----------------
گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی
----------------
خیال حوصله بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطره محالاندیش
○ حافظ
----------------
عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بیطاقتم ز شیدایی
○ مولانا
----------------
آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فیالجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
○ فخرالدین عراقی
----------------
منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
----------------
بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
----------------
ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
○ عبید زاكانی
----------------
چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزهگرد مگر نیست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
----------------
مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
○ پروین اعتصامی
----------------
گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوشتر از من؟
○ شهریار
----------------
آخرالامر گل كوزهگران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
----------------
جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمیبندد تأمل را
○ اوحدی مراغهای
----------------
كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشمآور آتشسجاف!
○ مولانا
----------------
دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پیخجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
○ حافظ
----------------
خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
○ محتشم كاشانی
----------------
می میكشیم و خندهی مستانه میزنیم
با این دو روزهی عمر چهها میكنیم ما
○ صائب تبریزی
----------------
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های میداند
○ سعدی
----------------
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
○ حافظ
----------------
تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
○ فرخی سیستانی
----------------
آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
○ حافظ
----------------
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شیرازی
----------------
چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
○ جامی
----------------
نمیدانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
○ اوحدی مراغهای
----------------
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
○ حافظ
----------------
ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
○ حافظ
----------------
آه از راه محبت كه چه بیپایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
○ صیدی
----------------
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
○ صائب تبریزی
----------------
رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
----------------
گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
○ سعدی
----------------
من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند اینچنین محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
----------------
من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دستزنان
○ مولانا
----------------
حبابوار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
○ سعدی
----------------
این بدان گفتم كه تا هر بیفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
○ حافظ
----------------
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ
----------------
این هم آخری:
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
تو نیست دگر ! دیر میگذرد روزگار تلخم دلم تنگ تو نیست دگر فراموش شدم شدی از من
دور دلم تنگ تو نیست دگر آسمان خشکیده به دستان من است اشکی نیست برای من و
تو دلم تنگ تو نیست دگر! آمدی باز اما جایی توی دلم نیست برای لبخندت دلم تنگ تو
نیست دگر! کاش افق هم مثل چشمان من تو بی صدا به خواب نمیرفت که راز دلش در
چشمان تنگ غروب بمیرد دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش باور ماه این بود که تا زمانی
که با خورشید یار است زیباست دلم تنگ تو نیست دگر !
عاشق بودم به دلت نه به چشمان سیاهت باورم نکردی دلم تنگ تو نیست دگر ! کاش راز
دریا این نبود که من تو توی ساحلش جان بگیریم دلم تنگ تو نیست دگر ! اشک میبارد مثل باران
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه
خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه
نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره
بره و ديگه سراغي از تو ونگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه
نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال رو چيدن
بخدا كم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي
خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني
از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه
خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي
كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون
اگه چتر نداشته باشي توي دستا هردوتاشون
خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسهي كسي شكستن
خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه
كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه
خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي
تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
بیقرار توأم و در دل تنگم گله هاست
بی تاب،شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین بود نماز شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود.
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چسمان او که دایماْ از اشک شسته یود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیر و تیشه بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمرت پشت دری که باز نمیشد نشسته بود.
وقتــي بــــارون چشــــات، ميگـــــه وقت رفتنــــــــــه
وقت حكـــــــومت غمــــو، حضــور گــريــــه منــــــه
سكوت گـريــــــه نگــــــام، هنـــــوز بـــــه يـــــاد شب
عشقت تـــــو قلب و دلــــم، داغــــه و گــــرمه مثه تب
تـــو اين سكوت بی صــدا، بـــــازم دلم از تـــو رميـــد
خستـــه و دل شكستــــه ام، خالی ام از عشق و اميـــــد
ايــــن گــــريـــه هميشگی، مــــونــــده تـــو شبهای من
تــو اين روزهــای بی وفا، عشق رو تو دادی يـــاد من
اين قلب خستـــه و نگــــام، آخـــــــر بی نشـــــونيـــــه
يــــــاد نگــــــاه آخـــــرت، تـــــا تـــــه خط مــــوندنيه
صــــــدای آخــــــرين من، تــــا تـــو نيای در نمي يـاد
تك تك لحظـــه هــــای من، فقط تـــو رو ازم مي خواد

قصه برف و شراره قصه دشنه ومرحم
قصه من قصه تو قصه تلخ دوباره

قصه پلنگ عاشق قصه صيد ستاره
منو بشناسون دوباره به من و آينه و ديدار

منو تازه کن به بوسه منو دست گريه نسپار
يه ترانه از تو دور و يه ترانه به تو نزديک

پيش تو گم ميشم از تو اي غزلواره تاريک
خسته و دلگيرم از من درو باز کن به ستاره

يه نفس نوازشم کن بذار از شب گل بباره
چيزي تا گريه نمونده پر بغضه همه حرفام

منو با يه بوسه بشکن که سکوته همه دنيا
از فرار لحظه های پر پیچ و تاب
روز های انتظار ..در سکوتی ماندگار
از گوشه ای تنها شدن
از عاشق شدن . از همزبانی یکی شدن
این کوچه و ان کوچه را ..این گم شدن



یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ... 


بودن و نبودنش فرقی نداره ...
تو قسم خورده بودی با من می مونی ...
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..


جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...


از این بی راهه تردید از این بن بست می ترسم
از این حسی که بین ما هنوزم هست می ترسم
از اینکه هر دو می دونیم نباید فکر هم باشیم
از اینکه تا کجا می ریم اگه یک لحظه تنها شیم
ته این راه روشن نیست منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم
نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست
منم می دونم این احساس نباید باشه اما هست !!!
امشب از طوفان عشقی بيقرار بی قرار...از فراز قله هستی فراتر ميروم
نیمه شبها راز ميگويد دلم با محرمی...اوج فريادم ز شيدايی رساتر ميروم
پرتو مهر خدايی در وجودم جان گرفت...از صدای آشنايی خوش صداتر ميروم
تا رهايی ميروم تا بيکران عاشقی...امشب از عطر سحر گاهای فراتر ميروم
من پُر از شب،من من پُر از راز نهفته
قلب من بازيچه ي يک عمر حرفاي نگفته
من اسير خاطرات تلخ و پوچم
قلب من زنداني ِ يک شب نخفته ؛
تو تويي مثل هميشه سنگ و مغرور
قلب تو آيينه ي صد رنگ و صد رو
تو هميشه زرد و از جنس خزوني
قلب تو تاريکي ِ پيوسته بي نور ؛
من به تو يک خنده از روي تلنگر
خنده اي پُر درد،کوچک،بي تمسخر
مي دهم هديه،تا تو؛بارِ ديگر
رهايم سازي از بند ِ تنفّر ...
![]()
![]()
![]()
من و تو خسته ي اين مسير دوريم
من و تو عاشق خود،خودخواه ِ کوريم
قلب ما اسير حرف هر کلاغي
من و تو قرباني ِ جنگِ(دردِ)تلافي ؛
من و تو پايه ي برج عاشقاييم
من و تو سنگ صبور قصّه هاييم
قلب ما،قلب قناري هاي ساکت
من و تو تازه نفس،اوّل راهيم ...

ترك هاي روي تن اش صدايت ميزند وجودش ميزبان يك بوسه از توست بس كي آيي
انتظارش را دوست دارد چون ميداند كه ميايي و در اغوشش ميگيري بس كي آيي
همه را اميدوار تو كرده هست به همه قول تو را داده هست بس كي آيي
صبوري را با خود تكرار ميكند به آسمان خيره تر از هميشه ميشود بس كي آيي
سكوت آسمان را فرا ميگيرد نويدي در راه هست
فرشتگان حضور ت را در گوش همه فرياد ميكند

ماه از گوشه ی ابری به در امد
ومات در من نگریست
من فقط ارام شانه بالا زدم و خندیدم
ولی او باز ندانست که من در پس این خنده
غم هجران تو را باز پنهان کرده ام

آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشماتو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره
چشماي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اون و توي خواب ببيني
واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چقد حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دل ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدم اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه نامه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره

ای عزیز دل
با تو هستم ...گوش کن
با عبور از هر ثانیه بیشتر از پیش به این باور می رسم که هر ذره از وجودم بی تابانه تور ا طلب می کند و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند آغوش امنت هستم ...

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو
تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو![]()

تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو
تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها
مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو![]()

تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون
به خدا قسم ميگم گريه کنه براي تو![]()

اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي
ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها
تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو

میخوام به سردی شبهام بخندم
میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام میخوام بخندم
میخوام داد بزنم تنهای تنهام
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
يك نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است
دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت
گوئيا او هم بساط خويش را برچيده است
عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است
عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است
يك چراغ قرمز از ديروز قرمز مانده است
چشمكش را هيز چشمي خيره سر دزديده است
مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است

وقتی که هیچ
منهای هیچ
هيچ مي شود...
وقتي كه ضرب همه
در هيچ
هيچ مي شود
وقتي كه بخش هيچ
بر همه
هيچ مي شود
شك مي كني!!
كه جمع همه
با هيچ
هيچ مي شود ؟!...

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم
گفت: دستانش گرمی مرا دارند .
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده
گفت: چشمانش پاکی مرا دارند
از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم
گفت : زندگی ات سبز تر از اوست .
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم
گفت : قلبت به اندازه اقیانوس استو آرامشت نیز .
از ماه تابندگی صورتش را خواستم
گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم .
به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جزاین ...
بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب، لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه ايي با دلبري تنها شدن
بوسه سر فصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و حان
بوسه يعني عشق من ، با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ايي بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد كرد
بوسه يعني عشق وآوازوسرود
بوسه يعني وصل جانها از دو لب
بوسه يعني پر زدن، يعني صعود
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده با چشمان تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی درجهان رسواشدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی اعتبار لحظه ها
عشق يعنی سجده بر سجاده ها
عشق يعنی يک تبسم يک نماز
عشق يعنی عالمی در راز و نياز
عشق يعنی سوختن از تشنگی
عشق يعنی سوختن از بيدلی
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و مهنت در درون
عشق يعنی انتهای هرچه راز
عشق يعنی راز شبهای دراز
عشق يعنی يک سوال بر هر جواب
عشق يعنی يک سوال بی جواب
عشق يعنی آخر خط بهشت
عشق يعنی دوزخ بی سرنوشت
عشق يعنی رنگ شادی رنگ نور
عشق يعنی ظلمت تاريکی رنگ گور
عشق يعنی سوختن با ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی لحظه ديدار توبي
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی لاله اما بر چمن
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق صد سخن دارد وليکن بی صدا
عشق يعنی بهترين حسن ختام
...غم وغصم بی شماره... ...اونیکه تنها ترین... ... حتی سایه ام نداره... ...این منم که خوبیامو... ...کسی هرگز نشناخته... ...اونکه در راه رفاقت... ...همه هستی شو باخته... ...هر رفیق راهی با من... ...دوسه روزی همسفر بود... ...ادعای هر رفاقت... ... واسه من چه زودگذربود... ...هر کی بازمزمه عشق... ... دو سه روزی عاشقم شد... ... عشق اون باعث زجر... ...همه دقایقم شد... ...اونکه عاشق بود عمری... ... ز جدا شدن می ترسید... ...همه هراس وترسش... ... به دروغش نمی ارزید... ... چه اثرازاین صداقت... ... چه ثمرازاین نجا بت... ... وقتی قد سرسوزن... ... به وفا نکردیم عا د




آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که
خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام
آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می
گزاری که دیگران نگزارده اند؟
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !


وقتی تو رفتی ساقه های خاطراتم به تو شکسته شد
وقتی تو رفتی پنجره های قلبم رو به ماتم گشوده شد
وقتی تو رفتی زندگی هم رفت
وقتی زندگی رفت خاطره ها هم به دنبال تو رفتند
و اما اکنون که نيستی
با چه کسی از دلتنگی ام بگويم
با چه کسی از غربت ، غريب جاده ها را طی کنم
اکنون در گوش چه کسی پيوندهای جاويد را زمزمه کنم
ای خوب
همزاد هميشگی گل های بهاری
وقتی تو رفتی شدم برگ آويخته به درخت خزان عمر
بيا و نسيم آسا گذری کن تا به جنبش در آيد تن فرسوده من....

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه
با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه
دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه
اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه
عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما
آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما
آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی
مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی

اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست
اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست
اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست
دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست
اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد میزنم

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
ديوانه عشق توام
از عشق تو يارا ، لحظه لحظه مست مستم
به تو دل داده ام و كوچه گردي بت پرستم
بي تو من ديوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام
هر لحظه من با ياد تو ، آواره اي بي خانه ام
در به در دنبال تو ، اين دل به سوي كوي تو
در حسرت ديدار تو ، مجنون شدم بر روي تو
آن صوت بي تكرار تو ، آرامش قلب منست
روح زلال و پاك تو ، تنها دليل بودنست
با من بمان ، با من بخوان ، اي همه بود و نبود
ديوانه عشق توام ، اي هستي و اي تار و پود

تو قشنگ ترين تصوير گر روياهاي مني که زمين و آسمانم را خوشبو کرده اي
و روي نيمکت هاي چوبي و کوچک خيالم هميشه گلبرگهاي فکر زيبايت به بازي نشسته اند .
پس دستم را بگير و مرا با همه توانت به قاب قشنگ طبيعت ببر
تا چند صباحي هم در پاييز خاطرات بهاريمان
باهم زندگي کنيم ...

عشق من به تو...
مانند رودكوهستانى است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو...
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو...
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني ...

وقتی تو را از دست دادم٬ اشکی نريختم! چون تمام اشکم را برای بدست آوردنت ريخته بودم...
هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت...
وقتی نوشتم عاشقترینم... گفتی نمیخوام تو رو ببینم...وقتی نوشتم یه بی قرارم... با خنده گفتی دوست ندارم...با تو میگیره ترانه هام جون... وقتی نباشی میمیره مجنون ...
نمى خواهم به غير از من رفيق ديگرى باشى...براى لحظه اى حتى كنار ديگرى باشى...
چگونه بشكنم ثانيه هاى سنگين دورى را...چگونه بشكافم فاصله هاى تمام نشدنى جدايى را...به وسعت نديدن نگاهت خسته ام...طاقت دورى ندارم...
مرا بنگر چگونه محو چشمان نگين بار توأم...چگونه از تمام روز ها و شب هام به دور افتاده ام ...
گريه در چشمان من طوفان غم دارد...ولى خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من...
هر آنکه تو را شفا دهد، درد مباش
هیچ چیز جهان به ز جوانمردی نیست
رسوای زمانه باش و نامرد نباش
یك زمان مردم دنيا دلشان درد نداشت
هيچ كس دغدغه آنچه كه مي كرد نداشت
چشمه ی سادگي از لطف زمين مي جوشيد
خودمانيم، زمين اين همه نامرد نداشت
بگذار پیکر خسته ام در آغوشت گم شود
تا عمق صداقت رنجدیده ام را در وجودت حس کنی
و باور کنی هنوز هم نگاهم دست به دامان گلهای سرخیست
که زمانی در باغ آرزوهایم کاشتی
بگذار تنم در آرامگاه ابدیش بیارامد
روحم از اسارتگاهش رها شود
بالهای شکسته اش را بگشاید و راه تو را در پیش گیرد...
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسستدر دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم
بي گمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود
تا لبي بر لب من مي لغزد
مي كشم آه كه كاش اين او بود كاش اين لب كه مرا مي بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
مي كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشششعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن

زندگي نيست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
قاصدي آمد اگر از ره دور

زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن زن
دير گاهيست در اين منزل نيست
بارها و بارها به چهارراهی رسیده ام!
راه چه گونه ادامه میابد؟
چه کسی مسیر را بلد است؟
هر کس قطب نمای زنده گی اش را
در قلب خود حمل می کند!
تعجب نکن اگر
بعد از بسیاری از چهارراه ها
مجبور باشی تنها ادامه دهی
راه را نشناسی!
به قطب نمایت اعتماد کن!
فقط اوست که تورا
به هدفت می رساند!

عشق

معنای شعر است
الهام رؤیا هاست
هیجان رقص است
موسیقی آوازهاست
عشق

شور و شوق روح است
احساس قلب است

عشق

شعر رؤیاهاست
رقص آوازهاست
و
روح قلب هاست


باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***
مي خورد بر سقف قلبم***
ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***
باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***
فكر آنكه با تو بودم***
با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***
گم شدن در خاطراتت
در قاب کوچکم قاب کنم 
و بر روی تاقچه ی روزهایم بگذارم
تا صبح را
در اطمینان حضور تو اغاز کنم
دوست دارم زندگی را در سادگی لبخند تو تجربه کنم
و محبت را
از باغ مهربان تو بچینم
و دروغ را
در صداقت دستان تو از یاد ببرم
اما می دانم ......
قاب کوچک دنیایم همیشه تهی ست .....
گاهي آرزو مي کنم... 
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

